X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1387
سرم و و ِل می دم رو تکیه گاه صندلی ،تیک تیک می کَنن! آخ !بدجوری ریشه دووندن!
"...تو هم مومن نبودی .."
تونستم خیلی حق به جانب و با حماقت بهش گوش بدم .
"..خیس می شی ، گلوله می شی!"
چند بار بگم ! مهم نیست ،نیست ،نیست !همیشه دوست داشتم ، ولی چرابابا بهم می گفت گربه !
چی می گفت ! من خودم گربه هامو می شورم!فقط کمی غر میزنن ! مث من!
خیلیا نمی دونن !
تو هم!ببین!من حق دارم! خب اونوقتها با اون پیرهنه سفیده که تا روی زانوم میرسید ، همونی که تو یه عکس دارم باهاش می رقصم، وقتی بابام به زهرا حرفهای مهم و بزرگ می زد منم می فهمیدم .ولی کسی نمی فهمید چرا خندم می گیره .
خیلیا نمی دونن !
من تجاوز و تجربه کردم ،صد بار ،
فهمیدم کتک و درد و شلاق چه مزه هایی دارن .خوب خوب فهمیدم .بیشتر از چیزی که تو(ها) توی کتاب می خونی و دربارش با این اشتهای مسخره حرف می زنی .فقط بلد نیستم دربارش نطق کنم .
من خیلی قبل از اینکه "دختر پرتقالی " رو بخونم "بی اجازه متولد شدن"رو در ابعاد خودم کشف کرده بودم .
وقتی توی طبقه ی کمد آهنیم جا می شدم .می نشستمو ساعت ها فکر می کردم آخرش می رسیدم به هیچ .اگه سواد داشتم شاید منم "خاطرات دختر آلبالویی یا زردآلویی یا یه چیز دیگه " رو می نوشتم ،برای اینکه کتابم عمیق تر باشه هم نتیجه گیریش رو می زاشتم واسه تو!نداشتم .
راستی چرا گوشیت خاموشه!!؟
یه دست کوچولو از زیر در رد می شه . راحت و ترسو .سارا!بیا!بگیر..زود..یالا تا کسی ندیده...بیا بخور ....نخوابی ها!اگه اونجا بخوابی می میری ...ولی بخار زیاده !پشت لبم خیسه .چندشم می شه چیزی بخورم ...
من نمی تونم حرفهای مهم بزنم .همیشه هم برام معضله .شاید برای تو هم .یادت نره !رشد من معکوسه .
من زندان هم رفتم .تو چی؟
مامان می گه این دفعه ابروهات باریک تر شدن!تو آینه خودمو می بینم !
این زنه کیه تو آینه