X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1389

خالی که می شی صدای همه چیز رو می شنوی

حتی پلک زدن خودتو

جریان زمان رو عین یه رودخونه می تونی حس کنی

نمی دونم باید دوست داشته باشم برگشتن این حس نوشتن رو یا باید حالم ازش به هم بخوره ؟؟

فرمولی هست برای سنجیدن میزان حماقت ؟ آیا ؟

اکسیری هست برای کنفیکون کردن ؟ آیا؟

صدای فن کامپیوتر به شدت راه می ره

رو مخ من نه ...تو اتاق... انگار حوصلش سر رفته

سه چهار روز اگه بتونی بدون حتی یه لحظه بیداری بخوابی شاید کمی جلو افتادی

مثل اون سه روز ؟

آره یه چیزی تو اون مایه ها

یه سوزن ولو شده رو میز..منظورش چیه؟

نه بابا اصلا نمیشه دو لیتر آب تو یه روز خیلی زیاده ...

حیف .. گرونه ...

می دونی این سیمش کوتاهه هی میفته ، انگار که من و دنیای منم باهاش چپه می شه ...

همچین میخکوب شده رو دیوار انگار ....نخند! ابله

حرف نزنیم دیگه ؟

تا صبح عین گهواره بود ...گهواره ....ظهرای تابستون عین .. خلا ....تو آفتاب ... رو پشت بوم ...آه...

نمی دونم بابا